خرید بک لینک
تغییر هر وضعیت پایداری، حتی با اشکالات ریز و درشت، دلهره آور و گاهی ملال انگیز است. به همین جهت اصلاح اشکلاتِ وضع پایدار، ما را در مسیر مطلوب شدن اوضاع قرار می دهد. اما اگر میان قدرت غالب در وضع پایدار تحمل نقد و تحلیل و اصلاح وجود نداشته باشد، وضع موجود، متصلب، ایستا و غیر قابل تحمل می گردد. هنگامی که بخش زیادی از اشکالات پدید آیند و اصلاح نشوند، وضع موجود در مرحله فساد و اضمحلال قرار می گیرد. و دقیقا در این زمان است که مبارزه برای اصلاح، به مبارزه برای انقلاب تبدیل و اراده تغییر وضع پایدار، بر هر دلهره و ملالی مستولی می شود. اما نکته مهم اینجاست که در رفتار انقلابی که هیجان و شور و تکاپو وجود دارد، انقلابی باید در وضعیتی آرام به جایگزین یا روند جایگزینی وضع موجود بپردازد. اینکه پس از انقلاب چه وضعیت پایداری حاکم خواهد شد و چه نواقصی دارد. اینجاست که انقلابی باید متفکر شود وگرنه انقلاب حتی در صورت پیروزی تداوم وضع پیشین است و اگر پس از انقلاب نیز انقلابی، خود نخستین منتقد و اصلاح گر نباشد، وضع پایدار جدید به مرور متصلب و غیر قابل تحمل خواهد شد و اینجاست که نوستالژی بروز و ظهور می یابد

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:33

حالا دیگر تمام فضای مجازی به مرحوم دنیا فنی زاده و عروسک گریان کلاه قرمزی، تبدیل شده، و درست سه روز قبل تمام این دنیا به گورخواب ها و جرج مایکل تعلق داشت و چند روز قبل ترش به ظریف و کریمی قدوسی و از فردا ممکن است به مرحوم پوران فرخزاد یا خبر دیگری. ما مدام در مقام واکنشیم. کنش، خیلی وقت است که از دنیای ما خارج شده است. ما برای بودنمان و نشان دادن حضورمان به واکنش بسنده می کنیم. در حالیکه واکنش امر پسین است و جهان ما را پیش نمی برد. واکنش پس از رویداد است و تنها نشان گر حضور است؛ اینکه ما نمردیم و باید پس از هر امری، خودمان را اثبات کنیم. در حالیکه ظهورِ همراه حضور با کنش معنا می یابد. ملتی که بی کنش باشد؛ مانند قایقی بدون پارو است که امواج به دلخواه طبیعت، آن را این سو و آن سو می برند، قصد و مقصدی وجود ندارد؛ فقط گاهی سرنشیان دست به آب می برند تا از موج عبور کنند. اما ملتی که اهل کنش است پارو دارد، بادبان تعبیه می کند و رو به مقصد و مقصودی اراده دارد. ملت های اهل واکنش، افسار جامعه شان در اختیار خودشان نیست و مطالبه شان ضعیف است، و احتمالا نقد و تحلیل را از دست می دهند و چه بسا روشنفکر

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:33

این حدیث در جلد هفتم میزان الحکمه و اشارات و تنبیهات جلد سوم، از قول پیامبر، صلوات الله علیه، خیلی مرا تکان داده است که "هر كس عاشق شود و پاکدامنی بورزد و با اين حال بميرد، شهيد مرده است." این یعنی معنای عشق. تحمل و صبر در سیر فقدان. آیا دردی جانکاه تر و سخت تر از این هست؟ اینکه عاشق شوی و سکوت پیشه کنی و در این حال از دنیا بروی؟ و آیا مرگی ارزشمندتر از شهادت نیز وجود دارد؟ "عشق" یکی از مهمترین وجوه تمایز انسان با حیوان است و گاهی در جواب تعریف فلسفی-منطقی انسان که می گوید: حیوان ناطق، به طعنه گفته ام حیوان عاشق و تنها فصل انسان از سایر حیوانات گرچه عقل و اختیار به ظاهر است اما مسلما در حقیقتش عشق است و عشق معنای والای بودن ماست که به شدن می انجامد. در واقع انسان عاشق عرض و ارتفاع زیستنش از طول آن بیشتر می شود و آنقدر امکان رشد دارد که به نامتناهی برسد؛ به خدا. در مثال، عاشق، چنان وسعت می یابد که گویی دریاست و این دریا هیچگاه خشک نمی شود و اگر در این فقدان صبوری کند شهید است. عشاق همیشه در مسیر شهادت اند، همواره ور مسیراند که شاهدالله می شوند و به مرتبه فنا می رسند و پس از مرگ نیز همو

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:33

سرحد خواستن چیست؟ یک بار باید بنشینیم و برای خودمان فهرست کنیم که دست یافتن به کدامین مقاصد و مقصودهایی برای ما کمال خواسته هایمان است؟ چه چیزهایی را اگر به دست بیاوریم امر دیگری را نخواهیم خواست؟ تحقق چه اموری ما را از خواستن مستغنی می نماید و ما آرام خواهیم یافت؟ در مسیر بودن به ما نشان می دهد که اساسا چنین فهرستی ناممکن است، چون «خواستن» و «میل» از وجوه مهم حیثیت انسانی است و انسان بی میل وجود ندارد. لذا خواستنی که تحققش ما را بی نیاز کند وجود ندارد و هر مقصودی آغاز قصد بعدی است. پس در مسیر بودن همواره از مقصود و مطلوب مهم تر است. در مسیر شدن اما، مفارقت از زمین و وضع موجود است و میلی است به وجود، که سائر و سیر و مسیر در آن یکی می شوند. در مسیر شدن معنای گذر از بودن، به سوی شدن و استغنا است که پیش تر در رابطه اش نوشته ام. اما نکته مهم این است که در مسیر، جایی نخواستن است که خود مقصود می شود. در واقع، هدف، تحقق مفارقت و فقدان است. اینجا نخواستن می شود تمام خواستن و این سخت ترین فعل و انفعال بشری است. اینکه تمام موجودیت انسان چیزی را طلب کند، اما همان موجودیت خود را مهار نماید. مهار ن

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:33

آلن دو باتن نویسنده سوئیسی است که آثار او در ایران و احتمالا سایر کشورها با استقبال مواجه شده است. صفحات مجازی مدعی اند که باتن در کتاب هایش، مسائل فلسفی را با زبان ساده و مصادیق روزمره، برای مردم عادی می نویسد. چیزی که پیشتر در آثار خوش اقبال بازار نشر، با عنوان کتاب های موفقیت می دیدیم. آنچه به ادبیات برایان تریسی و امثال او شهره شده بود. باتن اگرچه مسائل مهمی را مطرح و گاه خطوطی جدی را در آثارش ارائه می نماید، اما برای من او همچنان، امتزاج مسائل روشنفکری با ادبیات عامه پسندِ ناظر بر فنون است. کتاب های روانشناسی شخصیت، کتاب های تکنیک مذاکره و گفتگو که با مثال هایی سعی دارد مخاطب را به موضوع خود آگاه کند. در واقع تبدیل فلسفه به امر مصرفی پاپ که در آثار آلن دو باتن تبلور دارد، معنای از بین بردن مفاهیم فلسفی و فروکاست آن ها به تنزلات عامه گرایی است. ممکن است که طرفداران باتن و امثال او استدلال کنند که وی در پی طرح آن چیزی است که جامعه امروز فاقد آن است، یعنی فلسفه برای مردم؛ اما اگرچه این هدف مهم است، به زعم من کار باتن، بیشتر تخفیف و تحقیر فلسفه برای مصرف شدن در فرهنگ توده است نه آگاه

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:33

ملتی که حافظه تاریخی ندارد، انصاف نیز ندارد. این روزها و حوادث پیش تر، به ما نشان داده که یکی از بزرگترین نقاط ضعف فرهنگی ما، عدم فهم تاریخی و جایگزین کردنش با حوادث مفهوم و محدود تاریخی است. ما همواره در جریان امور واکنش نشان می دهیم و به راحتی پس از تخلیه خود، بی آنکه آن امر را به خاطر بسپاریم، یا در تحلیل ها و نقادی هایمان آن را لحاظ کنیم، به زباله دان ذهنمان می فرستیم. ما از تاریخ جز کورش و داریوش چیزی نمی دانیم و نمی خواهیم بدانیم و حتی آنچه را در تجربه زیسته مان سپری کردیم، به راحتی فراموش می کنیم. ما در انگاره های ایدئولوژیکمان، جز قصه های کربلا،آن هم به شکل کلی چیز دیگری به خاطر نداریم و فقط برای آن می گرییم. ما به جای عزاداری بر جهل، برای زخم سوگواری می کنیم و اصلا نمی دانیم فهم تاریخی چیست. این نفهمی، به شدت برای قدرت ها در همه ادوار خوشایند بوده، چرا که بواسطه عدم آن در میان ملت، تاریخ را هرگونه که می خواهند قرائت می کنند و گاه قرائت ها را تغییر می دهند و ما بی آنکه اصلا توجهی داشته باشیم، مدام به قرائت نو تن می دهیم، یا اگر مخالف باشیم، به کل رد می کنیم، بی آنکه دلیل پذیرش

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:33

امروز اگر در خیابان جلوی یک نفر را بگیری و از او بپرسی مسئله تو چیست؟احتمالا پاسخ می دهد اقتصاد و اگر به مصادیقش بپردازی؛ می شود شغل و درآمد و مسکن و چنین است که "مسئله" از سئوال اندیشناک،به پرسش حیات جسمی بدل می شود. چرا که جای سوالی متفکرانه باقی نمی ماند و فرد در دست و پا زدن مدام در حوزه اقتصاد روزگار می گذراند و عمر سپری می کند. اگر از همو درباره نقادی وضع موجود جویا شوی؛ بدون تحلیل و نقد جدی، یک سری بد و بیراه می شنوی که باز هم بوی اقتصادی دارد و چنین است که نقد وضع موجود، نیز فروکاست می شود به نثار کردن فحش در حوزه اقتصاد.پس نخستین مسئله توده مردم امروز اقتصاد است و متعلَق نقادی نیز وضعیت اقتصادی است. اما کدام جامعه راه خود را خواهد گشود؟ پیشرفت در جامعه ای رخ می دهد که مسئله افراد در آن از حوزه شخصی فراتر رود و نقد وضع موجود، تحلیلی کلان باشد تا به واسطه آن، تضارب آرا و پیشرفت حاصل شود. اما آنگاه که هنوز معیشت مسئله نخست فرد باشد و یا تمام پرده ای که از وضع موجود ملتفت است، نابرابری ها و جفاها و پایمالی حق در حوزه اقتصاد باشد،دیگر مسائل جامعه و نقد وضع موجود در حوزه اندیشه و مع

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:33

استادی داشته و دارم که از دوره کارشناسی تا مقطع دکتری، همواره با او درس گذرانده ام، داور پایان نامه ام بوده و هر چه از هگل می دانم، یا متاثر از اوست یا به نشانی اش. او بی آنکه احتمالا خودش به خاطر بیاورد در تمام این سال ها با زبان تلخش به غایت مرا نواخته است. نواختنی که در سال های قبل مرا خیلی می رنجاند، به حدی که در مقطع ارشد، تخطئه و تمسخرش در میان جمع باعث شد درس هگل را حذف کنم و یک ترم، دفاعم به تعویق بیفتد. او همه را از بالا نگاه می کند و این نگاه از بالا به پایین تمسخر و تحمیق دیگران را به همراه دارد. او زنان را قبول ندارد و از تحقیر همکاران،اساتید، مدیران و مسئولان لحظه ای دست نمی کشد. جالب اینکه هم عرفان می داند، هم هنر را به اتم معنا می شناسد و هم در فلسفه ملا است؛ اما این خُلق بد، بسیاری را از او رنجور نموده و مرا در گذشته بسیار. او تنها کسی است که در جمع های غیر صمیمی، هر گونه می خواهد خطابم می کند و هیچ ملاحظه ای ندارد. امروز نیز دیدارش پر از طعنه و تمسخر و پوزخند بود. از شغل و تدریسم تا قامت و چهره ام. اما امروز این استاد دوباره استاد شد، چون اخیرا هر بار که او را می بینیم

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:33

ما امروز به رستوران می رویم تا غذا بخوریم یا رستوران می رویم تا خوراک اینستاگراممان مهیا شود؟ این روزها خیلی از آدم ها به تصویری بودن حضورشان بیشتر توجه می کنند تا به کیفیت آن. غذا مهم نیست. خوراک اینستا یعنی غذا و ما چه اندازه به دیده شدن نیاز داریم و حالا اولویتمان سیر شدن شکم است یا لایک شدن مدام؟اصلا چرا پدیده لایک و فالوور تمام نمی شود؟چرا صفحات ما، امروز از خود ما مهمتر شده اند؟ گاهی احساس می کنم آدم ها بیشتر برای صفحاتشان زندگی می کنند تا برای خودشان. و این "خود" کیست؟ما متعلق به صفحه هایمان هستیم یا صفحه های مجازی مان متعلق به ما؟ از خودبیگانگی به چه معناست؟ برای ما چقدر از این دنیای مجازی، واقعی شده است و آیا اصلا تمایزی میان این دو هست؟آنچه امروز به وضوح قابل رویت است، با فرض دوگانه مجاز و واقعیت، "جابجایی" است. معنای واقعیت دگرکون شده؛ مَجاز نیز. و آدم ها خودشان را با تار و پود جهانی، بیش از اقدام چهره به چهره، معرفی می کنند. حالا فالوور می خرند و می فروشند. در صفحات دیگران عقده گشایی می کنند. نیاز توجه به خویش را ارضا می کنند. تایید می گیرند و برای همه این ها هزار راه و ترف

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:33

خیلی دلم نمی خواست درباره فیلم فروشنده در هیاهوی زمان اکرانش چیزی بنویسم. زیرا موضع گیری ها چه له و چه علیه فیلم، بیشتر از سر احساس و وجد بود؛ اما حالا و به بهانه توزیع سینمای خانگی آن و نامزد شدنش در اسکار و نیز دور شدن از آن هیاهو، ذکر چند نکته بد نیست: یک. فرهادی مرد «امر سنت» است. او در همه فیلم هایش موضعی با امر سنتی دارد و در این مقام از هیچ کوششی فروگذار نمی کند. مسئله سنت برای او٬ به نحوی مخالفت با روند مدرنیته است. او با زن ها خیلی خوب نیست و در بحران های فیلم هایش٬ همیشه پای یک زن در میان است. هیچگاه مردهای او اشتباهات بحران ساز نمی کنند و این مدام از زن ها بر می آید. زن آغازگر بحران و البته مدیر بحران های اوست. دو. اخلاق برای فرهادی تا فیلم جدایی «امر مطلق» است. او معتقد بود دروغ مطلقا بد است٬ خیانت مطلقا بد است٬ نگفتن مطلقا بد است و... اما در فیلم گذشته و فروشنده٬ فرهادی خود نمی داند موضعش با امر اخلاقی چگونه است؟ در فروشنده٬ شخصیت شهاب حسینی٬ با سقوط اخلاقی پس از تجاوز به حریم همسرش. یعنی در مواجهه با بی اخلاقی٬ فرو می ریزد و خود فردی ضد اخلاق می شود. او در وسایل زن فاحشه

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 15:33

صفحه بندی